تیم خلیج فارس (پارسیمن)

ستاره ثریا در دست مردانی از فارس

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نهی از منکر» ثبت شده است

🔺کمک قهوه☕️

گاهی از این کارها میکنم ... حالا یه دونه اش رو می نویسم تا شما هم یاد بگیرین 😉

با اتوبوس بین شهری در حال برگشتن به شهر خودمون بودم. برای نماز توقف کرد. نمازم رو خوندم و برگشتم کنارماشین.

هنوز چند دقیقه ای فرصت داشتم، رفتم داخل یه مغازه ی مواد غذایی. پسر جوانی داخل مغازه بود. پرسیدم:

- قهوه ی ایرانی دارید؟ از این تک نفره ها .. (با تعجب گفت)😳

- چی؟! ایرانی ؟!
- آره؛ من دیــده ام، نداریــن؟
- نمیدونم

با اینکه نیاز نداشتم اما فقط جهت ترویج #حمایت از کالای #داخلی ... شروع کردم به بررسی بسته های قهوه اش، جالب بود، سه تا بسته داشت که دو بسته اش #ایرانی بود.

🔺بسته رو بهش نشون دادم و گفتم: «ببین داداش! اینجا نوشته #ساخت_ایران» و با اشاره به یه مدل دیگه گفتم «این نوشته ... maidein «که خارجی بود.

براش جالب بود که قهوه ایرانی هم داریم. سه تا تک نفره از ساخت ایران رو برداشتم و بهش گفتم «خیلی ممنون، من ایرانیش رو می برم.

👈اگه همه از کالای ایرانی حمایت کنیم، خیلی اقتصادمون رشد میکنه و مشکل مالی خیلی ها برطرف میشه» با لبخند ملیحی پول رو ازم گرفت؛ ظاهرا براش جالب بود، از بس که از اینا ندیده متاسفانه!

👈بابا بزنید از این حرکتا ..😉

موقع خروج، دوباره واسه ی تاکید گفتم:

📌«داداش تا جایی که میتونی داخلی رو به مردم پیشنهاد کن» و خداحافظی کردم و
رفتم ...

#حمایت_از_کالای_ایرانی
#بی_تفاوت_نباشیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

‼️ پلی به سوی حق الناس‼️

🔅(پروژه های شهری)

در مسیر محل کارم، بلوار شلوغی بود.
خوشبختانه مدتی بود که شهرداری طرحی ریخته بود که اونجا یک #پل هوایی برای
ماشینهایی که میخواهند به آنطرف دور بزنند ایجاد کنه.

🔺 کنار طرح، تابلوی روزشمار نصب کرده بودند که روش نوشته بود «تا پایان پروژه (مثلا) 185 روز باقیمانده» و روز به روز کم میشد.

گرچه بیشتر اوقات، طرح در حال انجام بود اما من احساس می کردم بعضی روزها اصلا انگار خبری از کار و کارگر نیست!

و پروژه تکون نمیخوره. ساخت پل، لنگان لنگان پیش می رفت که من حدود 45 روز مانده به اتمام،

👈زنگ زدم 137 و مساله رو #تذکر دادم که

 ⚠️«اگه با پیمانکار قرار گذاشتید در فلان روز تحویل بده، چرا بعضی روزها فعالیتی نمی بینم؟!

 ⁉️ آیا بابت این روزها هم پول میگیرن؟! یا اگه میشه کار رو زودتر تمام کرد چرا مردم رو معطل میکنن؟

خب تاریخ اتمام پروژه رو کمتر بزنید...» خلاصه ایشون تشکر کرد و نکاتی هم گفت. منم خواهش کردم که منتقل کنه.

✅ جالبه بدونید با توجه به اینکه یکماه آخر، سرعت کارشون خیلی رفته بود بالا اما پروژه با 14 روز تاخیر افتتاح شد!

⭕️ اگه خیلی زودتر از اینا، تعدادی از #مردم #تماس میگرفتن حتما کار رو جدی تر میگرفتن و به موقع تموم میشد.

❌مسئولین باید حس کنند که زیر ذره بینِ مردم هستند.

#بی_تفاوت_نباشیم
#تذکر_لسانی_وظیفه_همگانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

⚠️کی گفته رطب خورده منع رطب نکند؟؟

 

◀️ یه عده از کجاشون درمیارن میگن اول برو خودت رو درست کن؟؟!!🤔

چرا هرچی انگلیسی ها برای ما میسازند و ضرب المثل میکنند ما میپذیریم و هر جا میشینیم میگیم؟؟

#استاد_تقوی

🔺این کلیپ رو برای خانواده و دوستان خود ارسال کنید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

❇️ یه وقتایی بهتره که ...

رفته بودم یکی از شهرستانها جهت تدریس؛ یک دوره ای دو روزه و فشرده برای دانشجویان اون شهرستان.

در محل اسکان با چهار پنج نفر دیگه از اساتید آشنا شدم، که همه روحانی بودیم.

ساعت هشت صبح افتتاحیه ی مراسم بود با حضور اساتید و همه ی دانشجویان.
با سلام و احترام، ما رو به طرف سالن آمفی تئاتر راهنمایی کردند.

وقتی وارد سالن شدیم دیدم حدود 300 دانشجو سفت و سنگین نشسته اند و ردیف جلو هم خالی است برای اساتید و مسئولین.

🔺همه همراهان به سمت جلوی سالن رفتند و در ردیف اول مستقر شدند اما من رفتم وسط جمعیت و بین دانشجوها نشستم.

🔹 با اطرافیانم سلام و علیکی کردم و خیلی طبیعی عمامه رو از سرم برداشتم و گذاشتم کنـار دستم.

در حدود سه چهار دقیقه ای بدون عمامه با بچه ها کمی خوش و بِش کردم و بعد دوباره عمامه رو سرم کردم.

✅ گمونم به دانشجوها حالت صمیمت دلنشینی منتقل شده بود.

جلسه ی افتتاحیه تموم شد و رفتیم سر کلاسها.
دانشجوها از همون ابتدا رفیق شده بودن.🙂

موقع نهار که با اساتید، دور هم جمع بودیم، گفتم:

🍀«بزرگواران! عرضی دارم: درسته که بعضی جاها و بلکه بیشتر جاها باید صف اول باشیم اما یه وقتهایی بهتره در بین #جمعیت بنشینیم، مثلا مثلِ همین امروز، اگه در جلسه ی افتتاحیه بین جمعیت می نشستیم چی میشد؟

 🔺همون ابتدا، بین دانشجوها یک موجی ایجاد میشد که اینا چه آدمای باحالی اند.

👈اونوقت خروجیِ کلاسهامونم بیشتر میشد؛ یعنی بچه ها از بسم االله مون هم یه چیز دیگه ای متوجه میشن،

👈 پیامها و مطالب رو بهتر دریافت میکردن.

می فهمید که چی میگم! خلاصه قصد جسارت ندارم فقط خواستم استفــاده از یک فرصت رو پیشنهاد کرده باشم که ان شاءاالله در موقعیتهای بعدی اگه دوست داشتین عملیاتی کنید.😉🙂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

🔺تذکری که تشکر شد😳😊

با ماشینم از شهر خارج شدم، وقت نماز بود.

داخل پمپ گاز سوختگیری کردم و رفتم نمازخونه تا نماز رو اول وقت بخونم.

صدای اذان شنیده میشد، دو نفر در حال
نماز خواندن بودن.

یکی شون جوانی حدودا 27 – 28 ساله بود، با هیکلی درشت و ورزشکاری؛ گمونم دور بازوهاش به اندازه ی دورِ کمر من بود😜😁

خیلی سرعتی نماز می خوند، اینقدر تند که وسط نمازم همه اش حواسم به سرعت اون بود.


تصمیم گرفتم یه جوری بهش بگم.

بعد از نماز که از نمازخانه بیرون رفتم دیدمش، نزدیکش شدم و سلام و علیک گرم، پاسخ لوتی واری هم داد.

 هیبتش منوگرفت!😉 یهو از تذکر دادن پشیمون شدم و نقشه رو تغییر دادم 🙃 تصمیم گرفتم #تشکر کنم.

- عرض خاصی نداشتم، فقط برام جالب بود که شما در سن جوانی، اینقدر مقید هستی به نماز اول وقت که تو پمپ گاز هم فراموش نمیکنی

(شاید باور نکنید، ولی با اون هیکل و چهره ی لوتی و سرعت عجیب نمازش، فکر نمی کردم
چنین عکس العملی داشته باشه!

یهو چشماش کمی خیس😭 شد و با بغض گفت)

- خب وظیفه مه، آخرالزمونه دیگه، حداقل هر کی باید مراقب عاقبت خودش باشه دیگه (فقط تونستم بگم)

- دمت گرم، واسه منم دعا کن.😊


✅ آره، گاهی اوقات که موقعیت تذکر نبود، تشکر کن.

👌تشکر از عمل خوب، هم اون عمل رو تقویت میکنه، هم ثابت و ماندگار👌

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن