تیم خلیج فارس (پارسیمن)

ستاره ثریا در دست مردانی از فارس

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان» ثبت شده است

🔆 پاک کن

🔆 پاک کن

🔺اقتصاد مقاومتی - تذکر با توضیح عاقبت و نتیجه ی کار


✍️داخل لوازم تحریر شدم، فقط یک پاک کن می خواستم.

دو پسرش (یکی حدود 10 ساله و دیگری 20 ساله) فروشنده بودند.

 پسر کوچکتر گفت: بفرمایید. گفتم: یک پاکن کن #ایرانی می خواستم که کیفیتش هم خوب باشه.
برادر بزرگش با حس مخالفت، گفت: چه فرقی میکنه؟!

⁉️با لحن ملایمی گفتم: «خیلی فرق میکنه، اگه مردم از شما خرید نکنن، برای شما چه اتفاقی میفته؟!»

حرف منطقی ای برای گفتن نداشت اما با حالتی گارد گرفته گفت: «کیفیت نداره» گفتم:

✅ بی کیفیت ایرانی بِه از با کیفیت خارجی.

چینی مقصود، ایرانیه آیا کیفیتش رو میدونی؟ ساکت بود. ادامه دادم: از خانما بپرس. کیفیتش خیلی عالیه، ولی آیا میدونستی تا مرز ورشکستگی پیش رفت؟! چرا؟

👈چون ما خارجی خریدیم!!

خیلی از کسایی که بیکار میشن گناهش گردن
اوناییه که میتونستن حمایت کنن و نکردن.

برادر کوچیکش یه پاک کن نشون داد و گفت این #ایرانیه، گفتم «خوبه؛ همینو می برم».

قیمتش رو حساب کردم و از مغازه اومدم بیرون.

⚠️برادرم! خواهرم! اگه میخوای کشورت رشد کنه، جوان بیکار نداشته باشیم، یا پدری به خاطر گرسنه خوابیدن بچه هاش اشک نریزه!

واسه ی خرید و فروش، روی «#ساخت_ایران» غیرتی باش.

ژاپن چه طوری ژاپن شد؟ یه روزی تصمیم گرفتن دیگه کالای خارجی نخرن. با اینکه کالا و اجناس خودشون بنجل بود!

... بله؛ ژاپن هم با جنس بنجل شروع کرد اما کم کم قدرت گرفت و الآن جنس با کیفیت داره.

اینو کجای دلم بذارم؟! که ایران عزیز ما خیلی از کالاهاش کیفیت هم دارند اما بعضیا ... 😕

تو رو خدا جدی بگیر!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

زین پس حرف مُفت ممنوع!

وقتی ناصر الدین شاه دستگاه تلگراف را به ایران آورد مردم به این دستگاه تازه بی اعتماد بودند برای همین سلطان صاحبقران اجازه داد که مردم یکی دو روزی پیام های خود را رایگان به شهر های دیگر بفرستند

 

 

 

 

 

مردم کم کم و با ترس برای فرستادن پیامهایشان راهی تلگرافخانه شدند دولت وقت چند روزی را به این منوال گذراند و وقتیکه تلگرافخانه جا افتاد مخبرالدوله دستورداد بر سر در تلگرافخانه زدند از امروز حرف مفت قبول نمی شود! ، می گویند حرف مفت از آن زمان به زبان محاوره راه پیدا کرد😄

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

‼️ پلی به سوی حق الناس‼️

🔅(پروژه های شهری)

در مسیر محل کارم، بلوار شلوغی بود.
خوشبختانه مدتی بود که شهرداری طرحی ریخته بود که اونجا یک #پل هوایی برای
ماشینهایی که میخواهند به آنطرف دور بزنند ایجاد کنه.

🔺 کنار طرح، تابلوی روزشمار نصب کرده بودند که روش نوشته بود «تا پایان پروژه (مثلا) 185 روز باقیمانده» و روز به روز کم میشد.

گرچه بیشتر اوقات، طرح در حال انجام بود اما من احساس می کردم بعضی روزها اصلا انگار خبری از کار و کارگر نیست!

و پروژه تکون نمیخوره. ساخت پل، لنگان لنگان پیش می رفت که من حدود 45 روز مانده به اتمام،

👈زنگ زدم 137 و مساله رو #تذکر دادم که

 ⚠️«اگه با پیمانکار قرار گذاشتید در فلان روز تحویل بده، چرا بعضی روزها فعالیتی نمی بینم؟!

 ⁉️ آیا بابت این روزها هم پول میگیرن؟! یا اگه میشه کار رو زودتر تمام کرد چرا مردم رو معطل میکنن؟

خب تاریخ اتمام پروژه رو کمتر بزنید...» خلاصه ایشون تشکر کرد و نکاتی هم گفت. منم خواهش کردم که منتقل کنه.

✅ جالبه بدونید با توجه به اینکه یکماه آخر، سرعت کارشون خیلی رفته بود بالا اما پروژه با 14 روز تاخیر افتتاح شد!

⭕️ اگه خیلی زودتر از اینا، تعدادی از #مردم #تماس میگرفتن حتما کار رو جدی تر میگرفتن و به موقع تموم میشد.

❌مسئولین باید حس کنند که زیر ذره بینِ مردم هستند.

#بی_تفاوت_نباشیم
#تذکر_لسانی_وظیفه_همگانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

🔴 پادشاه و بذر گل

🔆 #پندانه

 🔹پادشاهی تصمیم گرفت پسرش را جای خود بر تخت بنشاند اما بر اساس قوانین کشور، پادشاه می‌بایست متاهل باشد. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند.

🔸آنگاه همه دخترها را در سالنی جمع کرد و به هر کدام از آنها بذر کوچکی داد و گفت: طی سه ماه آینده که بهار است، هر کس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران از روز بعد دست به کار شدند، در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می‌کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت اما در پایان ۹۰ روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی‌ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: نمی‌خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو!

🔹روز موعود پادشاه دید که ۹۹ دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت: عروس من این دختر است!

🔸قصد من این بود که صادق‌ترین دختر را بیابم! تمام بذر گل‌هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد.

🔆 زیباترین منش انسان راستگویی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

کور ،کر ،لال...

بهلول بر جمعی وارد شد. یکی از او پرسید:کدام یک زین سه بر تو سخت تر می بود؟ کور بودن، کر بودن و یا لال بودن؟

بهلول گفت: از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست!

جماعت پرسیدند چگونه اینچنینی؟ وانگهی کوری و کری و لالی همزمان بسیار نامحتمل است!

بهلول پاسخ چنین داد که: آن هنگام که پایمال شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم  و به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فرو بندم، هم کورم هم کرو هم لال!

وین فقره چون من در این روزگار بسیار است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن

❇️ یه وقتایی بهتره که ...

رفته بودم یکی از شهرستانها جهت تدریس؛ یک دوره ای دو روزه و فشرده برای دانشجویان اون شهرستان.

در محل اسکان با چهار پنج نفر دیگه از اساتید آشنا شدم، که همه روحانی بودیم.

ساعت هشت صبح افتتاحیه ی مراسم بود با حضور اساتید و همه ی دانشجویان.
با سلام و احترام، ما رو به طرف سالن آمفی تئاتر راهنمایی کردند.

وقتی وارد سالن شدیم دیدم حدود 300 دانشجو سفت و سنگین نشسته اند و ردیف جلو هم خالی است برای اساتید و مسئولین.

🔺همه همراهان به سمت جلوی سالن رفتند و در ردیف اول مستقر شدند اما من رفتم وسط جمعیت و بین دانشجوها نشستم.

🔹 با اطرافیانم سلام و علیکی کردم و خیلی طبیعی عمامه رو از سرم برداشتم و گذاشتم کنـار دستم.

در حدود سه چهار دقیقه ای بدون عمامه با بچه ها کمی خوش و بِش کردم و بعد دوباره عمامه رو سرم کردم.

✅ گمونم به دانشجوها حالت صمیمت دلنشینی منتقل شده بود.

جلسه ی افتتاحیه تموم شد و رفتیم سر کلاسها.
دانشجوها از همون ابتدا رفیق شده بودن.🙂

موقع نهار که با اساتید، دور هم جمع بودیم، گفتم:

🍀«بزرگواران! عرضی دارم: درسته که بعضی جاها و بلکه بیشتر جاها باید صف اول باشیم اما یه وقتهایی بهتره در بین #جمعیت بنشینیم، مثلا مثلِ همین امروز، اگه در جلسه ی افتتاحیه بین جمعیت می نشستیم چی میشد؟

 🔺همون ابتدا، بین دانشجوها یک موجی ایجاد میشد که اینا چه آدمای باحالی اند.

👈اونوقت خروجیِ کلاسهامونم بیشتر میشد؛ یعنی بچه ها از بسم االله مون هم یه چیز دیگه ای متوجه میشن،

👈 پیامها و مطالب رو بهتر دریافت میکردن.

می فهمید که چی میگم! خلاصه قصد جسارت ندارم فقط خواستم استفــاده از یک فرصت رو پیشنهاد کرده باشم که ان شاءاالله در موقعیتهای بعدی اگه دوست داشتین عملیاتی کنید.😉🙂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پارسیمن