شدم از دست ویروسی گرفتار 
درونم گریه وانه گریه بازار

عیال از سرفه ام زهره ترک شد
ندیدم رنگ آرامش دگر بار

به سوراخ دماغم ژل چپانده
مرتب می شود اینکار تکرار

دهانم سوخت از آش نخورده
از او اصرار و از من نیز انکار

مرا از دم کند ضدعفونی
شدم کمرنگ تر از روح سیار

غذاهایش همه با طعم وایتکس
نباشد ذره ای گوشش بدهکار

مریضش هستم و راهی ندارم
خودش هم دکتر است و هم پرستار

شدم غول چراغ جادوی شهر 
ولی او هست دهقان فداکار

نه حق دارم کنم سرفه نه عطسه
شده روزم سیه تر از شب تار

کرونا می گرفتم خوبتر بود
از این زجری که می بینم به ناچار

خدا ویروس یابت را عیان کن
کرونا را کم از کون و مکان کن

✍ صامره حبیبی